هرگز...
پنج شنبه 6 2 1386 23:22
هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری.   
 
 هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری.  
 
 هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری.
برچسب ها :
راز دار
پنج شنبه 6 2 1386 23:18
هیچ وقت رازت را به کسی نگو. وقتی خودت نمی توانی حفظش کنی . چطور انتظار داری کسی دیگر برایت رازت را نگهدارد.
برچسب ها :
بدنبال تو میگردم
پنج شنبه 6 2 1386 23:16
 
در غبارهای به جامانده از سکوت ، در خلوت یاسهای پر احساس ، کنار آینه هایی از جنس باران ، هرکجا که تنهایی می شکند، هرکجا که اولین فرشته
 
، خدا را صدا می زند، روی زمزمه های گل سرخ: مثل همیشه به دنبال تو می گردم.
برچسب ها :
اولین دادگاه پس از ظهور
پنج شنبه 6 2 1386 23:12

اولين دادگاه پس از ظهور

  بر طبق برخى روايات، نخستين دادگاهى كه در دولت حقه حضرت مهدى(ع) تشكيل مى شود، براى بررسى خون به ناحق ريخته شده محسن حضرت فاطمه(ع) است

برچسب ها :
چند حکایت!!
پنج شنبه 6 2 1386 23:7
 
 

منتظر

بیست سال قبل بود.استکان چای رو گذاشتم جلوش.نمی دونستم چطوری بهش بگم.سه سال بود ازدواج کرده بودیم.اما هر وقت از بچه دار شدن حرف میزدم ترش میکرد.دل تو دلم نبود.وقتی چای سرد سرد شد مثل یخ ،بدون قند سر کشید.همه کارهاش سرد بود ،حتی چای خوردنش.می خواستم بعد از شام بهش بگم اما بیرون رفت.فکر کردم زود برمی گرده.ولی ازش خبری نشد.به هیچ کس چیزی نگفتم.می گفتم برمی گرده ،اما امشب عروسی پسرمونه و اون هنوز برنگشته...
 

***********************

 
جای خالی
خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.»
و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد...
 

***********************

دست تقدیر
این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود.باورش نمی شد که قلبی به بدنش پیوند شده باشد.
- «تو رو خدا بگید کی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟»
نامزدش امیر در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود.»
بعد عکسی را از جیبش بیرون آورد.عکس محمد بود ،خواستگار قبلی اش.همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود.دستش را روی قلبش گذاشت.خیلی تند می تپید.گریه امانش نداد...
 

***********************

 
فرصتی برای جبران
لبخند بر لبهای کمرنگ مرد نشست:«اکنون من و توایم و همان خنده و نگاه.حرف بزن.دلم واسه صدات تنگ شده.دو ساله نشنیدمش!»
قطره اشک از صورت زن روی بالش مرد چکید.مرد گفت:«میدونی سحر!؟می خواستم جبران کنم!اما دیگه دیره...میگن قلبم دیگه نمی خواد کار کنه، بی معرفت رفیق نیمه راه شده»
لبهای زن از فرط بغض لرزید.آرام سر بلند کرد.اشک پهنه صورتش را پر کرده بود.
-حمید!به خاطر من زنده بمون!می خوام همه چی رو از نو بسازم.بهم یه فرصت دیگه بده.»و آرام خواند:«ما گرچه در کنار هم نشسته ایم...بار دگر به چشم هم چشم بسته ایم...دوریم هر دو دور...»
پرستار سرم را از دست مرد خارج کرد:«متأسفم!تموم کرد...»
 

***********************

  شاد و بهروان باشید

برچسب ها :
کوچه
پنج شنبه 6 2 1386 23:4
 
کوچه
 
 
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
 
 
در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو،درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید؛
 
 
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخوسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
 
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
 
 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
 
 
یادم آید : تو به من گفتی
از این عشق حذر کن  
لحظه ای چند براین آب نظر کن،
آب، آیینه ی عشق گذران است ،
تو امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن
 
 
با تو گفتم :« حذر از عشق! ـ ندانم
سفر از پیش تو، هرگز نتوانم، نتوانم

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
 
 
باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
 حذر از عشق ندانم، نتوانم
 
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
 ...
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
 
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم .
نگسستم، نرمیدم .
 
رفت در ظلمت غم آن شب و شب ها ی دگر هم ،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ،
نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
 ...
 
 
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
برچسب ها :
یک دقیقه ...
پنج شنبه 6 2 1386 23:3
 

هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد؛
بنشينيد و فكر كنيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد
و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و
دلواپسي هاي آينده پاك كنيد
يك دقيقه وقت بگذاريد
و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش
غصه خوردن و تنش عصبي دارد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
تا از افكار منفي خلاص شويد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
تا به تمدد اعصاب بپردازيد.
يك دقيقه وقت بگذاريد
و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد
يك دقيقه وقت بگذاريد
و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت
به وجود بياورد
و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد
كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است
درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد.

 
برچسب ها :
گفتمش....!!
پنج شنبه 6 2 1386 23:1
 
گفتمش چاره غم داني چيست؟
گفت: اشک از غم تو مي کاهد
گفتم : افسوس ، غم از حد بگذشت
گريه هم خاطر خوش مي خواهد!
؟
              --------------
امشب تمام خويش را از غصه پر پر ميكنم
گلدان زرد ياد را با تو معطر مي كنم 
تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست
ناچار اين پرواز را اينبار باور مي كنم 
يك عهد بستم با خود كه وقتي بيايي پيش من
به احترام رجعت من ناز كمتر ميكنم 
يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام
ان شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم 
صحن نگاهت را بر روي اشتياقم باز كن
من هم ضريح عشق را غرق كبوتر ميكنم 
شعري است باغ چشم تو غرق سكوت وارزو
يك روز من اين شعر را تا اخر از بر مي كنم 
گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان ديوانه ام كه با غمت سر ميكنم 
زيبا خدا پشت وپناه چشم هاي عاشقت
با اشك وتكرارو دعا راه تو را تر ميكنم
 
 
كاغذتم احساساتت رو روم بنويس .عصبانيتهات رو روم خط خطي كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشي .فقط دورم ننداز
برچسب ها :
کوتاه،جذاب،خواندنی
پنج شنبه 6 2 1386 22:59

کوتاه،جذاب،خواندنی

                       

-بیچاره کسی است که رویایی در ذهن نمی پروراند زیرا اهداف از رویا ریشه می گیرند.

- راه نفوذ در دیگران دانستن آرزو هایشان است.

- در جوانی ما به سوی مشکلات می شتابیم و در پیری مشکلات به سوی ما می آیند.

- خداوند جوانی که جوانی نمی کند به دیده تحسین می نگرد.

-افسوس که جوان نمی دادند و پیر نمیتواند.

- برای انسان آرزو و امید همچون آب برای ماهی است.

- بهترین کار ها اینست که در جوانی دانش بیاموزی و در پیری بکار ببندی.

- گروهی از ما آنچنان حواسمان به چیزهایی است که نداریم که دیگر نمیتوانیم از آنچه که داریم لذت ببریم.

-وقتی هدفی را مشخص می کنید از خود بپرسید بهای احتمالی آن چه می باشد.

- سرنوشت و آینده ما همان است که ما می اندیشیم و فکر می کنیم.

- چه کار داری که راهنما کیست ، ببین راهننمایی چیست؟

- ذهن ما گرانبهاترین دارایی ماست.

- تفکر از مشکل ترین کارهاست لذا تنها معدودی از انسانها به آن می پردازند.

- تو را برای آن آفریده اند که هر روز بهتر بیاندیشی.

- هر آنچه هستیم نتیجه افکاری است که داشته ایم.

- کسی که بدون فکر کردن حرف می زند همانند صیادی است که بدون نشانه تیر خالی کند.

- سعی کنید در آن واحد تنها به یک چیز بیندیشید.

- جهان هر کس به اندازه مسعت فکر اوست.

- کسی که به فکر انتقام باشد همیشه زخم های خود را تازه نگه می دارد.

- همانطوریکه جامه کهنه را از تن دور میکنی ، اندیشه کنه را نیز دور کن.

- تمام افکار خود را روی کاری که دارید متمرکز سازید ، پرتو های خورشید نمی سوزانند مگر آنکه در یک نقطه متمرکز شوند.

- بدون تعقیب هدف معینی زندگی لذتی ندارد.

                       

برچسب ها :

اقامتگاه قائم (عج) در غیبت کبری

از روایات معصومین علیهم السلام استفاده می شود که امام قائم (عج) هم اقامتگاه مخصوص و هم همسر و هم فرزند دارد.

در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و یاران مخصوص، چندین مکان مانند: مدینه، دشت حجاز، کوه رضوی، کرعه، خرابات، سرزمین های دور دست، جزیره ی خضراء و ... گفته شده است. همچنین آن حضرت همه ساله در مراسم حج شرکت می کند. («بحارالانوار»، ج 52، ص 151)

امام هادی علیه السلام در باره ی اقامتگاه قائم (عج) فرمود: «حضرت مهدی (عج) و فرزندانش در جزیزه هایی بسیار بزرگ و پهناور در دریا زندگی می کند و عدد شیعیان آنجا بسیار زیاد است». («اثباة الهداة»، ج 7، ص 58)

آنگونه که از داستان مفصّل و معروف «انباری» بر می آید، «جزایر مبارکه» از اقامتگاههای قائم (عج) است. این جزایر شامل پنج جزیره به نامهای: مبارکه، زاهره، صافیه، ظلوم و عناطیس است که همگی مسلمان و شیعه هستند، و بر آنها پنج نفر از فرزندان حضرت صاحب الزّمان (عج)، حکومت می کنند که نامهای آنها طاهر، قاسم، ابراهیم، عبدالرحمن و هاشم است. (خلاصه ی داستان انبار در کتاب «اثباة الهداة»، ج 3، ص 579، نقل شده است)

«بَلَد مهدی»، یکی دیگر از اماکن سکونت حضرت ولی عصر (عج) است. «بَلَد مهدی» شهری نیکو و محکم است، که آن را مهدی فاطمی بنا کرده و برای آن قلعه ای قرار داده است. («العبقری الحسان»، ج 1، بساط 3، ص 58)

در آخرین مطلب از باب هفتم کتاب «نجم الثاقب»، اینگونه آمده است:

«مسکن آن جناب (حضرت قائم (عج)) در جزیره ی خضراء است، در بحرابیض، از جزایر خالدات مغربیّه، معروف به خرابات، برکوهی که در دو فرسخی این بلده ی مبارکه است و سایر جزایر مثل علقمیّه و ناعمه ی مبارکه و صالحیّه و بیضاویّه و نوریّه که حاکمند در آنها امرای آن جناب که از فرزندان اویند:

وَ اِذا ارَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعیماً وَ مُلْکَاً کَبیراً. (انسان/20)

: (و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی عالمی پُر نعمت و کشوری بی نهایت بزرگ خواهی یافت.)

از بررسی مجموع احادیث استفاده می شود که حضرت مهدی (عج) اقامتگاه و فرزندان بسیاری دارند که همه از اولیاء و صُلَحا و شرفا هستند، امّا سِمَت امامت ندارند، که امامت منحصر به دوازده معصوم است و جایگاه واقعی آن حضرت بر همگان پوشیده است.

منبع:مرکز اطلاع رسانی امام مهدی

http://www.emammahdi.com/

برچسب ها :
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 121768
تعداد نوشته ها : 644
تعداد نظرات : 247
Rss